فعل Make در زبان انگلیسی تنها یک واژه ساده نیست، بلکه مجموعهای گسترده از ترکیبهای کاربردی را در بر میگیرد که نقش مهمی در طبیعیتر شدن گفتار و نوشتار دارند. آشنایی با کالوکیشنهای فعل make به زبانآموز کمک میکند تا از ساختارهای دقیقتر، حرفهایتر و مطابق با استانداردهای زبانی استفاده کند. این موضوع بهویژه برای افرادی که بهصورت هدفمند مشغول تقویت مهارتهای خود هستند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اگر در حال یادگیری از یک دوره خودآموز زبان هستید، تسلط بر کالوکیشنها میتواند کیفیت جملهسازی و مهارت مکالمه شما را به شکل قابل توجهی ارتقا دهد. در ادامه، مجموعهای از مهمترین کالوکیشنهای Make ارائه میشود تا بتوانید آنها را در موقعیتهای واقعی و رسمی بهدرستی به کار ببرید.
چطور از کالوکیشنهای Make در جمله و مکالمه استفاده کنیم؟
برای اینکه کالوکیشن های make را درست و طبیعی در جمله و مکالمه استفاده کنید، باید آنها را بهصورت «ترکیب آماده» در ذهن داشته باشید، نه به شکل یک فعل جداگانه. در زبان انگلیسی، این ترکیبها بر اساس قواعد زبان و کاربرد واقعی شکل گرفتهاند و معمولاً نمیتوان آنها را کلمهبهکلمه ترجمه کرد. هرچه بیشتر این کالوکیشنها را در جمله ببینید و تمرین کنید، احتمال اشتباه (مثل استفاده نادرست از do بهجای make) کمتر میشود و گفتار شما حرفهایتر به نظر میرسد.
برای استفاده مؤثر از کالوکیشنهای Make در مکالمه، این نکات را در نظر بگیرید:
- اول موقعیت را بشناسید: ببینید صحبت درباره تصمیم، برنامه، رابطه یا نتیجه است.
- کالوکیشن را کامل یاد بگیرید: مثلاً make a decision را بهصورت یک واحد حفظ کنید.
- در جمله واقعی تمرین کنید: نه فقط حفظ کردن لیستها، بلکه ساختن مثالهای روزمره.
- در مکالمه از ساده شروع کنید: استفاده درست از یک کالوکیشن ساده، بهتر از چند ترکیب اشتباه است.
با این روش، کالوکیشنهای Make کمکم از «دانستهها» به «استفادهشدهها» تبدیل میشوند؛ دقیقاً همان چیزی که زبانآموزان موفق به دنبال آن هستند.

کالوکیشن های پرکاربرد make
در جدول زیر، تعدادی از عبارات پرکاربرد با فعل “make” را برایتان دسته بندی کردیم که در شرایط مختلف از آنها استفاده میشود.
کالوکیشن های make مربوط به غذا
| ترجمه مثال | Example | فارسی | English |
|---|---|---|---|
| مادرم همیشه ساعت 8 شب شام درست میکند. | My mom always makes dinner at 8 o’clock in the evening. | صبحانه، ناهار، شام درست کردن | Make breakfast/lunch/dinner |
| آیا دوست دارید برایتان یک فنجان چای درست کنم؟ | Would you like me to make you a cup of tea? | یک فنجان چایی/قهوه درست کردن | Make a cup of tea/coffee |
| میخواهم یک رزرو انجام دهم. | I would like to make a reservation. | رزرو کردن | Make a reservation |
| میخواهم برای تولد دوستم یک کیک بپزم. | I’m going to make a cake for my friend’s birthday. | کیک پختن (درست کردن) | Make a cake |
کالوکیشن های فعل make مربوط به پول
| ترجمه مثال | Example | فارسی | English |
|---|---|---|---|
| من از شغلم لذت میبرم، اما درآمد زیادی ندارم. | I enjoy my job, but I don’t make very much money. | پول درآوردن | make money |
| این شرکت جدید، در سال اولش سود زیادی برد. | The new company made a large profit within its first year. | سود بردن | make a profit |
| من از فروش سیدیهای قدیمیام در اینترنت ۲۵۰ دلار به دست آوردم. | I made $250 selling my old CDs on the internet. | به دست آوردن _______ دلار | make $_______ |
| او به دنبال یک شغل دوم است تا از پس مخارج زندگی برآید. | She is looking for a second job to make a living. | درآمد داشتن / زندگی چرخاندن | make a living |
| او بعد از اینکه کتابش به شماره یک در فهرست پرفروشها رسید، ثروت زیادی به دست آورد. | He made a fortune after his book hit #1 on the bestseller list. | ثروت به دست آوردن | make a fortune |
کالوکیشن های مربوط به روابط
| ترجمه مثال | Example | فارسی | English |
|---|---|---|---|
| زمانی که به یک شهر بزرگ نقل مکان میکنید، سخت است که دوستان جدید پیدا کنید. | It’s hard to make friends when you move to a big city. | دوست شدن / دوست پیدا کردن | Make friends |
| آنها بخاطر لهجهاش، او را مسخره میکردند. | They were making fun of him for his accent. | کسی را مسخره کردن | Make fun of someone |
| کارن و جنیفر بعد از دعوای بزرگی که هفته گذشته داشتند، آشتی کردند. | Karen and Jennifer made up after the big fight they had last week. | جبران کردن / آشتی کردن | Make up |
| پسرعموی من در گفتن شوخیهای خندهدار بسیار توانمند است. | My cousin is very capable of making funny jokes. | شوخی کردن | Make a joke |
| ما باید هماهنگیهای جلسه را انجام دهیم. | We need to make an arrangement for the meeting. | به توافق رسیدن / ترتیب دادن / هماهنگ کردن | Make an arrangement |
| او میخواست تأثیر خوبی بر روی همکاران جدیدش بگذارد. | He wanted to make a good impression on his new colleagues. | تأثیر گذاشتن | Make an impression |
| کشورها در حال تلاش برای برقراری صلح بعد از سالها درگیری هستند. | The countries are working to make peace after years of conflict. | آشتی کردن / به صلح و آرامش رسیدن | Make peace |
| او با رفتار خود من را عصبانی کرد. | He made me angry with his behavior. | کسی را از دست خود عصبانی / ناراحت / خوشحال کردن | Make someone angry/mad/happy/sad |
| باید یک تماس بگیرم تا رزرو را تأیید کنم. | I need to make a call to confirm the reservation. | تماس گرفتن | Make a call |
| او به پلیس اعتراف کرد. | He made a confession to the police. | اعتراف کردن | Make a confession |
| او قول داد که دیگر سر وقت برسد. | He made a promise to be on time. | قول دادن | Make a promise |
| او تلاش کرد با عذرخواهی اشتباهش را جبران بکند. | He tried to make amends for his mistake by apologizing. | جبران کردن | Make amends |
| او بهانهای آورد تا از شرکت در جلسه خودداری کند. | She made an excuse to avoid attending the meeting. | بهانه آوردن | Make an excuse |
| وکلا میتوانند در دادگاه اعتراض کنند. | Lawyers can make an objection in the court of law. | اعتراض کردن | Make an objection |
| او بالاخره با دوست قدیمیاش ارتباط برقرار کرد. | She finally made contact with her old friend. | ارتباط برقرار کردن | Make contact |
| اگر از خدمات راضی نیستید، میتوانید به مدیر شکایت کنید. | If you’re not satisfied with the service, you can make a complaint to the manager. | شکایت کردن | Make a complaint |
| نیاز نیست که درباره چنین مسئلهی جزئی هیاهو کنید. | There’s no need to make a fuss over such a minor issue. | جنجال به پا کردن | Make a fuss |
کالوکیشنهای مربوط به برنامهها و پیشرفت
| ترجمه مثال | Example | فارسی | English |
|---|---|---|---|
| ما داریم برای سفر به استرالیا در سال آینده برنامهریزی میکنیم. | We’re making plans to travel to Australia next year. | برنامهریزی کردن | Make plans |
| من نیاز دارم تصمیم بگیرم که کدام پیشنهاد شغلی را قبول کنم. | I need to make a decision about which job offer to accept. | تصمیم گرفتن / انتخاب کردن | Make a decision/choice |
| تو در حسابوکتابهایت اشتباه کردی. | You made a few mistakes in your calculations. | اشتباه کردن | Make a mistake |
| دانشآموزانم پیشرفت خوبی داشتهاند. | My students are making good progress. | پیشرفت کردن | Make progress |
| دارم تلاش میکنم که امسال سیگار را ترک کنم. | I’m making an effort to stop smoking this year. | تلاش کردن | Make an attempt / effort |
| آیا باید یک کامپیوتر دسکتاپ بخرم یا لپتاپ؟ نمیتوانم تصمیم نهاییم را بگیرم. | Should I buy a desktop or a laptop computer? I can’t make up my mind. | تصمیم نهایی را گرفتن | Make up your mind |
| دانشمندان کشف مهمی در زمینه ژنتیک انجام دادهاند. | Scientists have made an important discovery in the area of genetics. | کشف کردن | Make a discovery |
| دارم فهرستی از همه چیزهایی که برای عروسی نیاز داریم تهیه میکنم. | I’m making a list of everything we need for the wedding. | فهرست تهیه کردن | Make a list |
| آیا میتوانی مطمئن شوی که تعداد کافی کپی از گزارش برای همه شرکتکنندگان در جلسه داریم؟ | Can you make sure we have enough copies of the report for everybody at the meeting? | اطمینان حاصل کردن | Make sure |
| دریافت هشت ساعت خواب تأثیر زیادی در روز من دارد. | Getting eight hours of sleep makes a big difference in my day. | فرق ایجاد کردن / تأثیر گذاشتن | Make a difference |
| معمولاً معلم تکالیف به تعویق افتاده را نمیپذیرد، اما او برای من استثنا قائل شد. | Normally the teacher doesn’t accept late homework, but she made an exception for me. | استثنا قائل شدن | Make an exception |
| ما نیاز داریم قبل از شروع پروژه قرارداد ببندیم. | We need to make a contract before starting the project. | قرارداد بستن | Make a contract |
| ما توانستیم با تأمینکننده برای کاهش قیمت معامله کنیم. | We were able to make a deal with the supplier for a lower price. | معامله کردن / توافق کردن | Make a deal |
| او اقدام کرد تا موقعیتش را در شرکت بهبود بخشد. | He made a move to improve his position in the company. | اقدام کردن | Make a move |
| او نکتهای درباره اهمیت کار تیمی بیان کرد. | She made a point about the importance of team work. | نکتهای را مطرح کردن | Make a point |
نتیجه گیری
یادمان باشد که فعل “make” میتواند درکنار اسمهای مختلف، معانی متفاوتی هم داشته باشد که در موقعیتهای گوناگون، باید از collocation مخصوص به آن شرایط استفاده کنیم تا دقیقترین مفهوم را به شنونده و خواننده القا کنیم. با حفظ کردن عباراتی که دربارهی آنها در این مقاله صحبت کردیم، میتوانید مکالمهی بهتر و حرفهای تری داشته باشید. همچنین اگر میخواهید با پرکاربردترین کالوکیشنهای فعل go آشنا شوید به این مقاله مراجعه نمایید.
تمرین
به کمک تمرینهای زیر میتوانید میزان تسلطتان را بر روی میاحث تدریس شده در بالا، ارزیابی کنید.
1. What does it mean to “make a decision”?
a) To organize a party
b) To take a vacation
c) To choose between different options
d) To sign a contract2. Which of the following best describes “make an effort”?
a) To take a break
b) To receive a reward
c) To enjoy leisure time
d) To try hard to achieve something3. What does it mean to “make a discovery”?
a) To find something new or unknown
b) To finish a project
c) To plan an event
d) To prepare a meal4. When you “make a complaint,” what are you doing?
a) Apologizing for a mistake
b) Expressing dissatisfaction about a service
c) Making a reservation
d) Offering a gift5. What does it mean to “make an exception”?
a) To follow the rules strictly
b) To allow something that is normally not allowed
c) To celebrate a special occasion
d) To delegate a task to someone else6. What does it mean to “make a list”?
a) To create a written record of items or tasks
b) To read a book
c) To cook dinner
d) To organize a party7. When you “make a point” in a discussion, you are:
a) Taking a break
b) Organizing files
c) Delegating tasks
d) Expressing a significant idea or argument8. What does it mean to “make sure”?
a) To verify that something is correct or in place
b) To forget about a task
c) To cancel a meeting
d) To take a nap9. What does it mean to “make progress”?
a) To take a step backward
b) To face difficulties
c) To advance or improve in a task or project
d) To receive feedback10. Which of the following best describes “make an attempt”?
a) To evaluate a project
b) To finish a job
c) To celebrate a success
d) To try to achieve something, often with effortAnswer key:
1.C
2.D
3.A
4.B
5.B
6.A
7.D
8.A
9.C
10.D

