جملات انگلیسی درباره احساسات

جملات انگلیسی درباره احساسات که واقعاً به کارتان می‌آیند

فهرست مطالب

«خوبم» همیشه تمام چیزی نیست که می‌خواهیم بگوییم. گاهی از خبری ذوق‌زده‌ایم، گاهی پیش از یک مصاحبه دلشوره داریم و گاهی فقط دلمان گرفته است؛ اما موقع صحبت کردن به انگلیسی، واژه مناسب را پیدا نمی‌کنیم یا نمی‌دانیم جمله‌مان طبیعی به نظر می‌رسد یا نه.

بیان احساسات به انگلیسی فقط حفظ کردن معنی Happy و Sad نیست. باید بتوانید شدت احساس و دلیل آن را بگویید، حال طرف مقابل را بپرسید و به خبر خوب یا روز سخت او واکنش مناسبی نشان دهید. در این راهنما، واژه‌های ضروری را همراه با تلفظ و جمله یاد می‌گیرید و سپس می‌بینید چطور از آن‌ها در گفت‌وگوهای واقعی استفاده کنید.

واژگان پرکاربرد احساسات به انگلیسی با معنی و تلفظ

برای بیان احساسات به انگلیسی، بهتر است واژه‌ها را همراه با جمله یاد بگیرید؛ چون دانستن معنی یک کلمه، همیشه برای استفاده درست از آن کافی نیست. بیشتر صفت‌های زیر با دو ساختار ساده به کار می‌روند: «I’m + صفت» و «I feel + صفت»؛ مثلاً I’m happy و I feel happy هر دو برای بیان خوشحالی کاربرد دارند.

تلفظ‌های فارسی جدول‌ها تقریبی‌اند؛ برای تشخیص دقیق‌تر صداها، آوانگاری با تلفظ آمریکایی نیز آورده شده است. برای اینکه واژه‌هایی مثل anxious و relieved را فقط از روی نوشتار فارسی تلفظ نکنید، صدای آن‌ها را بشنوید و همراه با جمله تکرار کنید. ویدیوی آموزش لغات انگلیسی می‌تواند برای این تمرین شنیداری و تلفظی مفید باشد.

خوشحالی، هیجان، علاقه و آرامش

برای صحبت درباره احساسات مثبت، انتخاب واژه به دلیل احساستان بستگی دارد. ممکن است از اتفاقی خوشحال باشید، برای یک سفر هیجان داشته باشید یا پس از شنیدن خبری خوب، خیالتان راحت شده باشد.

واژهمعنی فارسیتلفظجمله و ترجمه
Happyخوشحالهَپی
/ˈhæpi/
I’m happy to see you.از دیدنت خوشحالم.
Gladخوشحال؛ خرسندگْلَد
/ɡlæd/
I’m glad you’re here.خوشحالم که اینجایی.
Excitedهیجان‌زده؛ مشتاقاِکسایتِد
/ɪkˈsaɪtɪd/
I’m excited about the trip.برای این سفر هیجان دارم.
Interestedعلاقه‌منداینترِستِد
/ˈɪntrəstɪd/
I’m interested in photography.به عکاسی علاقه دارم.
Calmآرام؛ بدون اضطراب یا عصبانیتکام
/kɑːm/
I feel calm now.الان احساس آرامش می‌کنم.
Relaxedآسوده؛ بدون تنشریلَکست
/rɪˈlækst/
I feel relaxed after a warm shower.بعد از دوش آب گرم احساس آرامش می‌کنم.
Relievedآسوده‌خاطر پس از رفع نگرانیریلیود
/rɪˈliːvd/
I’m relieved you’re safe.خیالم راحت شد که سالمی.

تفاوت Calm، Relaxed و Relieved در موقعیت استفاده است. Calm یعنی از نظر احساسی آرام هستید؛ مثلاً هنگام یک گفت‌وگوی دشوار عصبانی نمی‌شوید. Relaxed بیشتر به نداشتن تنش و احساس آسودگی اشاره دارد. Relieved زمانی مناسب است که نگرانی مشخصی برطرف شده؛ مثلاً نتیجه آزمون آمده و قبول شده‌اید.

در جمله‌سازی، ترکیب واژه‌ها را هم به خاطر بسپارید: برای علاقه به یک موضوع معمولاً از interested in و برای هیجان نسبت به یک اتفاق از excited about استفاده می‌کنیم. همچنین حرف «l» در Calm تلفظ نمی‌شود.

ناراحتی، دلتنگی، عصبانیت و ناامیدی

در فارسی ممکن است احساسات متفاوتی را با «ناراحتم» بیان کنیم؛ اما در انگلیسی می‌توان دقیق‌تر مشخص کرد که غمگین، دلخور، عصبانی یا از نتیجه‌ای ناامید هستیم.

واژهمعنی فارسیتلفظجمله و ترجمه
Sadغمگینسَد
/sæd/
I feel sad today.امروز احساس غمگینی می‌کنم.
Upsetناراحت؛ دلخور؛ آشفتهآپ‌سِت
/ʌpˈset/
I’m upset about what happened.از اتفاقی که افتاد ناراحتم.
Lonelyدارای احساس تنهاییلونلی
/ˈloʊnli/
I feel lonely in this city.در این شهر احساس تنهایی می‌کنم.
Miss someoneدلتنگ کسی بودنمیس سام‌وَن
/mɪs ˈsʌmwʌn/
I miss my sister.دلم برای خواهرم تنگ شده.
Homesickدلتنگ خانه و محیط آشناهوم‌سیک
/ˈhoʊmsɪk/
I feel homesick.دلم برای خانه تنگ شده.
Angryعصبانیاَنگری
/ˈæŋɡri/
I’m angry about the delay.از این تأخیر عصبانی‌ام.
Annoyedکلافه؛ کمی عصبانیاَنویْد
/əˈnɔɪd/
I’m annoyed by the noise.از این سروصدا کلافه‌ام.
Disappointedناامید از برآورده نشدن انتظاردیس‌اَپوینتِد
/ˌdɪsəˈpɔɪntɪd/
I’m disappointed with my score.از نمره‌ام راضی نیستم؛ انتظار بیشتری داشتم.
Frustratedکلافه و ناکام از نتیجه نگرفتنفراسترِیتِد
/ˈfrʌstreɪtɪd/
I’m frustrated because nothing works.کلافه‌ام چون هیچ‌چیز درست کار نمی‌کند.

Disappointed و Frustrated را نباید همیشه به یک شکل ترجمه کرد. وقتی برای آزمونی درس خوانده‌اید اما نمره دلخواهتان را نگرفته‌اید، Disappointed مناسب است. وقتی چند بار تلاش می‌کنید وارد حساب کاربری شوید و هر بار با خطا مواجه می‌شوید، Frustrated احساس شما را دقیق‌تر بیان می‌کند.

برای گفتن «دلم برات تنگ شده» از I miss you استفاده کنید، نه I’m miss you؛ چون Miss در این جمله فعل است. همچنین Lonely با Alone تفاوت دارد: Alone یعنی کسی کنارتان نیست، اما Lonely یعنی از نظر عاطفی احساس تنهایی می‌کنید؛ حتی اگر در جمع باشید.

ترس، نگرانی، تعجب و خجالت

این احساسات گاهی هم‌زمان تجربه می‌شوند، اما مترادف نیستند. برای مثال، پیش از صحبت کردن در کلاس ممکن است مضطرب باشید؛ اگر پاسخ اشتباهی بدهید، ممکن است خجالت بکشید. انتخاب واژه درست کمک می‌کند همین تفاوت را در مکالمه منتقل کنید.

واژهمعنی فارسیتلفظجمله و ترجمه
Afraidترسیده؛ نگرانِ چیزیاَفرِید
/əˈfreɪd/
I’m afraid of dogs.از سگ‌ها می‌ترسم.
Scaredترسیدهاِسکِرد
/skerd/
I’m scared of the dark.از تاریکی می‌ترسم.
Worriedنگرانوِرید
/ˈwɜːrid/
I’m worried about you.نگرانت هستم.
Nervousمضطرب پیش از یک موقعیتنِروِس
/ˈnɜːrvəs/
I’m nervous about speaking in class.برای صحبت کردن در کلاس اضطراب دارم.
Anxiousمضطرب؛ نگراناَنک‌شِس
/ˈæŋkʃəs/
I feel anxious about the future.درباره آینده احساس اضطراب می‌کنم.
Surprisedمتعجب؛ غافلگیرسِرپرایزد
/sərˈpraɪzd/
I’m surprised to see you here.از دیدنت اینجا تعجب کردم.
Shockedشوکه؛ به‌شدت متعجب یا متأثرشاکت
/ʃɑːkt/
I’m shocked by the news.از این خبر شوکه‌ام.
Shyخجالتی؛ کم‌روشای
/ʃaɪ/
I’m shy around new people.در حضور آدم‌های جدید خجالتی‌ام.
Embarrassedخجالت‌زده؛ معذب در یک موقعیتاِم‌بَرِست
/ɪmˈbærəst/
I felt embarrassed when I forgot her name.وقتی اسمش را فراموش کردم، خجالت کشیدم.

Shy معمولاً به کم‌رویی در ارتباط با دیگران اشاره دارد، اما Embarrassed احساس خجالت در یک موقعیت مشخص است. بنابراین، حتی فردی اجتماعی هم ممکن است پس از صدا زدن کسی با نام اشتباه، Embarrassed شود.

Nervous را هم به معنی «عصبانی» به کار نبرید؛ این واژه معمولاً اضطراب و ناآرامی را بیان می‌کند. برای عصبانیت، Angry مناسب است. Worried بیشتر روی موضوع نگرانی تمرکز دارد، درحالی‌که Nervous اغلب برای موقعیت‌هایی مثل مصاحبه، آزمون یا صحبت در جمع استفاده می‌شود؛ البته کاربرد این واژه‌ها می‌تواند هم‌پوشانی داشته باشد.

یک اشتباه رایج در بیان احساسات به زبان انگلیسی، جابه‌جایی صفت‌های دارای ‎-ed و ‎-ing است. در جفت‌هایی مانند Excited و Exciting، صفت ‎-ed احساس فرد و صفت ‎-ing عامل ایجاد آن احساس را توصیف می‌کند: I’m excited یعنی «هیجان‌زده‌ام»، اما The trip is exciting یعنی «این سفر هیجان‌انگیز است».

چگونه احساسات خود را به انگلیسی بیان کنیم؟

بعد از یادگیری واژه‌ها، قدم بعدی این است که احساس خود را در یک جمله طبیعی بیان کنید. برای شروع، دو الگوی ساده دارید: I’m + صفت و I feel + صفت. هر دو در جمله‌هایی مانند I’m nervous و I feel nervous درست‌اند. I’m nervous بیان مستقیم‌تری است؛ I feel nervous کمی بیشتر بر تجربه و حال‌وهوای شما در آن لحظه تأکید می‌کند.

برای اینکه مخاطب بداند چرا چنین احساسی دارید، از because و سپس یک جمله کامل استفاده کنید:

I’m nervous because I have an interview tomorrow.

مضطربم، چون فردا مصاحبه دارم.

I feel relieved because the exam is over.

خیالم راحت شده، چون امتحان تمام شده است.

بعد از because باید دلیل را به‌صورت جمله بیاورید؛ یعنی جمله‌ای که فاعل و فعل دارد. برای مثال، I’m worried because my friend is sick درست است. اگر دلیل را فقط با یک اسم بیان می‌کنید، از because of استفاده کنید: I’m worried because of my friend’s illness.

شدت احساس هم معنی جمله را تغییر می‌دهد. A bit برای احساس خفیف، quite برای شدت متوسط و really برای تأکید بیشتر در مکالمه کاربرد دارد:

I’m a bit nervous. — کمی مضطربم
I’m quite nervous. — نسبتاً مضطربم
I’m really nervous. — واقعاً مضطربم

در مکالمه لازم نیست همیشه از واژه‌های شدید استفاده کنید. اگر فقط کمی از تأخیر ناراحت شده‌اید، I’m a bit annoyed دقیق‌تر از I’m furious است. تمرین مفید این است که برای هر احساس، یک جمله درباره خودتان بسازید و دلیل و شدت آن را هم اضافه کنید؛ مثلاً: I feel a bit tired because I didn’t sleep well. این الگو کمک می‌کند واژه‌ها را در جملات کاربردی انگلیسی در زندگی روزمره به کار ببرید، نه اینکه فقط معنی آن‌ها را حفظ کنید.

بیان احساسات به زبان انگلیسی

جملات کاربردی برای بیان احساسات در موقعیت‌های روزمره

برای گفتن احساسات روزمره، ترجمه کلمه‌به‌کلمه عبارت‌های فارسی همیشه طبیعی نیست. مثلاً «دلم گرفته» را معمولاً با I’m feeling down بیان می‌کنند؛ عبارتی که ناراحتی یا بی‌حوصلگی را می‌رساند، بدون اینکه الزاماً به افسردگی اشاره داشته باشد. جدول زیر چند عبارت رایج را همراه با موقعیتی که در آن به کار می‌روند نشان می‌دهد.

عبارت فارسیجمله طبیعی انگلیسیموقعیت استفاده
دلم گرفته.I’m feeling a bit down today.وقتی حالتان خوب نیست، اما دلیل مشخصی برای آن بیان نمی‌کنید.
از این وضعیت کلافه‌ام.I’m getting frustrated with this situation.وقتی مشکلی ادامه پیدا کرده و صبرتان کم شده است.
دیگر از این تأخیرها خسته شده‌ام.I’m fed up with these delays.وقتی نارضایتی‌تان شدیدتر است و می‌خواهید نشان دهید دیگر تحملش را ندارید.
برای دیدنت ذوق‌زده‌ام.I can’t wait to see you!وقتی مشتاق اتفاقی هستید که قرار است رخ دهد.
خیالم راحت شد.That’s a relief!واکنشی کوتاه پس از شنیدن خبر خوب.
خوشحالم که همه‌چیز درست شد.I’m so relieved everything worked out.وقتی نگرانی مشخصی برطرف شده است.
از دستت دلخورم.I’m upset with you.وقتی رفتار کسی باعث ناراحتی‌تان شده است.
الان حوصله صحبت کردن ندارم.I’m not in the mood to talk right now.وقتی می‌خواهید حال خود را محترمانه و روشن بیان کنید.

به شدت عبارت‌ها دقت کنید. I’m getting frustrated نشان می‌دهد کم‌کم کلافه می‌شوید، اما I’m fed up معمولاً نارضایتی شدیدتری دارد. همچنین برای «ذوق‌زده‌ام»، جمله I can’t wait اغلب در گفت‌وگو طبیعی‌تر از تکرار I’m excited است؛ به‌ویژه وقتی منتظر دیدار، سفر یا رویدادی هستید.

احساسات را می‌توان در موقعیت‌های مشخص‌تری هم بیان کرد. مثلاً هنگام پیدا کردن خانه شاید بگویید I’m excited about the new place, but I’m worried about the rent؛ یعنی «برای خانه جدید ذوق دارم، اما نگران اجاره‌اش هستم». اگر قرار است در چنین گفت‌وگویی شرکت کنید، آشنایی با اصطلاحات اجاره خانه به انگلیسی هم کمک می‌کند درباره جزئیات قرارداد دقیق‌تر صحبت کنید.

در مکالمه انگلیسی درباره احساسات، لازم نیست همیشه همه‌چیز را توضیح دهید. اگر دوستی خبر دهد مشکلش حل شده، پاسخ کوتاه That’s a relief! کاملاً طبیعی است. اما وقتی می‌خواهید درباره احساس خودتان صحبت کنید، می‌توانید جمله را شخصی‌تر کنید: I’m so relieved we found my phone؛ «خیالم خیلی راحت شد که گوشی‌ام را پیدا کردیم».

چگونه حال دیگران را بپرسیم و با آن‌ها همدلی کنیم؟

در مکالمه انگلیسی درباره احساسات، فقط بیان حال خودمان مهم نیست؛ باید بتوانیم حال طرف مقابل را هم بپرسیم و متناسب با پاسخ او واکنش نشان دهیم. How are you? معمولاً یک احوالپرسی عمومی است. اگر از رفتار یا حرف کسی متوجه شده‌اید که شاید حالش خوب نباشد، Are you okay? یا You seem a little quiet. Is everything okay? توجه شما را دقیق‌تر نشان می‌دهد.

موقعیتجمله انگلیسیمعنی و کاربرد
پرسیدن حال کسی که ناراحت به نظر می‌رسدIs everything okay?همه‌چیز خوبه؟
باز گذاشتن راه گفت‌وگوDo you want to talk about it?دوست داری درباره‌اش صحبت کنی؟
واکنش به خبر ناخوشایندI’m sorry to hear that.متأسفم که این را می‌شنوم.
تأیید سختی تجربه طرف مقابلThat sounds really tough.به نظر می‌رسد واقعاً سخت بوده.
پیشنهاد همراهی بدون فشارI’m here if you want to talk.اگر خواستی صحبت کنی، من هستم.
همراهی با خبر خوشI’m so happy for you!خیلی برات خوشحالم!
تبریک یک موفقیت مشخصCongratulations! You worked hard for this.تبریک می‌گم! برایش زحمت کشیده بودی.

همدلی همیشه به معنی نصیحت کردن یا پیدا کردن راه‌حل نیست. اگر دوستی از روز سختش می‌گوید، That sounds really tough معمولاً پاسخ مناسب‌تری از You should relax است؛ چون ابتدا نشان می‌دهد حرف او را شنیده‌اید. بعد می‌توانید بپرسید Do you want to talk about it? و اگر تمایلی نداشت، اصرار نکنید.

در خبرهای خوش هم پاسخ را با موقعیت هماهنگ کنید. برای قبولی دوستتان در آزمون، I’m so happy for you! طبیعی است و جمله You worked hard for this واکنش را شخصی‌تر می‌کند. عبارت I’m happy for you به موفقیت طرف مقابل اشاره دارد؛ درحالی‌که I’m happy فقط حال خودتان را بیان می‌کند.

اصطلاحات رایج انگلیسی برای بیان احساسات

واژه‌هایی مانند happy و nervous برای بیان مستقیم احساسات کاربرد دارند، اما در گفت‌وگوی دوستانه گاهی یک اصطلاح، حال‌وهوای جمله را دقیق‌تر منتقل می‌کند. معنی این عبارت‌ها معمولاً از ترجمه تک‌تک کلماتشان به دست نمی‌آید؛ بهتر است آن‌ها را همراه با موقعیت استفاده یاد بگیرید.

اصطلاحمعنی و موقعیت استفادهجمله و ترجمه
Over the moonاز خوشحالی در پوست خود نگنجیدن؛ برای یک خبر بسیار خوبShe was over the moon when she got the job.
وقتی آن شغل را گرفت، از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجید.
Down in the dumpsدل‌گرفته و بی‌حوصله بودن؛ در گفت‌وگوی خودمانیI’ve been a bit down in the dumps lately.
مدتی است کمی دلم گرفته.
On edgeعصبی و ناآرام بودن؛ هنگام انتظار یا فشار روانیI’ve been on edge all morning waiting for the results.
تمام صبح در انتظار نتیجه، آرام‌وقرار نداشته‌ام.
Have butterflies in your stomachدلشوره همراه با هیجان؛ پیش از اجرا، قرار ملاقات یا مصاحبهI had butterflies in my stomach before the presentation.
قبل از ارائه، هم هیجان داشتم و هم دلشوره.
Have mixed feelingsاحساسات متناقض داشتن؛ مثلاً هم خوشحال بودن و هم نگران بودنI have mixed feelings about moving to another city.
درباره نقل‌مکان به شهری دیگر احساسات متناقضی دارم.
Get cold feetدر لحظه آخر از انجام کاری ترسیدن یا مردد شدنI got cold feet just before the audition.
درست قبل از آزمون بازیگری، ترسیدم و مردد شدم.

به تفاوت شدت و موقعیت این اصطلاح‌ها توجه کنید. Over the moon برای خوشحالی زیاد است؛ اگر فقط از یک اتفاق معمولی راضی هستید، I’m happy انتخاب طبیعی‌تری خواهد بود. همچنین Have butterflies in your stomach همیشه به معنی ترس نیست و می‌تواند هیجان خوشایند پیش از یک اتفاق مهم را هم برساند.

این عبارت‌ها بیشتر به گفت‌وگوی دوستانه رنگ طبیعی می‌دهند. در یک پیام کاری یا موقعیت رسمی، بیان مستقیم احساس معمولاً روشن‌تر است؛ برای نمونه، I’m concerned about the delay از I’m on edge about the delay رسمی‌تر و دقیق‌تر به نظر می‌رسد.

مکالمه انگلیسی درباره احساسات با ترجمه فارسی

در مکالمه واقعی، بیان احساس معمولاً با یک پاسخ کوتاه از طرف مقابل ادامه پیدا می‌کند. در گفت‌وگوی اول، یک نفر از روز سختش می‌گوید و دوستش بدون عجله برای نصیحت کردن، به حرف او واکنش نشان می‌دهد.

Sara: You seem tired. Did you have a rough day?

سارا: خسته به نظر می‌رسی. روز سختی داشتی؟

Nima: Yeah. I missed the bus, and then my presentation didn’t go well.

نیما: آره. از اتوبوس جا ماندم و بعد هم ارائه‌ام خوب پیش نرفت.

Sara: That sounds exhausting. How are you feeling now?

سارا: به نظر می‌رسد واقعاً خسته‌کننده بوده. الان چه حسی داری؟

Nima: I’m frustrated, but I’m glad the day is over.

نیما: کلافه‌ام، ولی خوشحالم که روز تمام شد.

Sara: Do you want to talk about it, or would you rather take a break?

سارا: دوست داری درباره‌اش صحبت کنی یا ترجیح می‌دهی کمی استراحت کنی؟

در گفت‌وگوی دوم، پاسخ دوست به خبر خوب فقط یک تبریک ساده نیست؛ با یک سؤال، به طرف مقابل فرصت می‌دهد از خوشحالی‌اش بیشتر بگوید.

Ali: I got into the course I applied for!

علی: در دوره‌ای که برایش درخواست داده بودم پذیرفته شدم!

Mina: That’s fantastic! You must be thrilled.

مینا: فوق‌العاده است! حتماً خیلی ذوق‌زده‌ای.

Ali: I am! I was so nervous while I was waiting for the email.

علی: همین‌طور است! وقتی منتظر ایمیل بودم، خیلی اضطراب داشتم.

Mina: I can imagine. When does the course start?

مینا: می‌توانم تصور کنم. دوره چه زمانی شروع می‌شود؟

Ali: Next month. I still can’t believe it.

علی: ماه آینده. هنوز باورم نمی‌شود.

در جمله You must be thrilled، واژه must دستور دادن را نمی‌رساند؛ گوینده از روی خبر خوب حدس می‌زند که دوستش بسیار خوشحال است. همچنین I can imagine در این مکالمه یعنی «می‌توانم تصور کنم چه حسی داشتی»، نه اینکه گوینده ادعا کند دقیقاً همان تجربه را داشته است.

اشتباهات رایج در بیان احساسات به انگلیسی

یکی از خطاهای رایج این است که برای هر نوع «ناراحتی» از Sad استفاده کنیم. Sad بیشتر به غم اشاره دارد؛ اما Upset می‌تواند دلخوری، آشفتگی یا ناراحتی از یک اتفاق را برساند. برای نمونه، I felt sad when my friend moved away یعنی «وقتی دوستم از اینجا رفت، غمگین شدم». در مقابل، I was upset when he canceled our plans یعنی «وقتی برنامه‌مان را لغو کرد، ناراحت یا دلخور شدم». اگر منظورتان دلخوری از رفتار کسی است، Upset معمولاً انتخاب دقیق‌تری است.

Nervous هم به معنی «عصبانی» نیست. این واژه معمولاً اضطراب یا ناآرامی پیش از یک موقعیت را بیان می‌کند: I’m nervous about the interview یعنی «برای مصاحبه اضطراب دارم». اگر از رفتار مصاحبه‌کننده عصبانی شده‌اید، بگویید I’m angry about what the interviewer said. در فارسی ممکن است در هر دو موقعیت بگوییم «اعصابم به‌هم ریخته»، اما در انگلیسی باید مشخص کنیم احساس اصلی اضطراب است یا خشم.

اشتباه دیگر، جابه‌جا کردن صفت‌های ‎-ed و ‎-ing است. در بسیاری از جفت‌های مربوط به احساسات، صفت ‎-ed حالِ فرد را بیان می‌کند و صفت ‎-ing چیزی را توصیف می‌کند که آن احساس را ایجاد کرده است:

I was embarrassed. — خجالت کشیدم
The situation was embarrassing. — آن موقعیت خجالت‌آور بود

I’m interested in the course. — به این دوره علاقه‌مندم
The course sounds interesting. — این دوره جالب به نظر می‌رسد

اگر بگویید I’m embarrassing، به‌جای «خجالت‌زده‌ام» این معنی را می‌رسانید که «من باعث خجالت دیگران می‌شوم». هنگام جمله‌سازی، یک سؤال ساده از خودتان بپرسید: «چه کسی این احساس را تجربه می‌کند و چه چیزی آن را به وجود آورده است؟» پاسخ، انتخاب صفت مناسب را آسان‌تر می‌کند.

جمع‌بندی

برای بیان دقیق احساسات، از خودتان بپرسید چه حسی دارید، چرا چنین حسی دارید و می‌خواهید آن را با چه شدتی بیان کنید. همین سه پرسش کمک می‌کند به‌جای یک جمله کلی مانند I’m sad، چیزی نزدیک‌تر به منظورتان بگویید؛ مثلاً I’m a bit upset because our plans changed.

هنگام صحبت با دیگران هم انتخاب یک پاسخ متناسب از به‌کاربردن اصطلاحی پیچیده ارزشمندتر است. گاهی That sounds tough برای همراهی با یک دوست کافی است و گاهی I’m so happy for you! بهترین واکنش به خبر خوب اوست. برای تمرین، هر روز یک اتفاق واقعی را در دو جمله بیان کنید: در جمله اول احساس و دلیلش را بگویید و در جمله دوم تصور کنید دوستتان چه پاسخی می‌دهد. این تمرین کوتاه، واژه‌های مقاله را به جمله‌هایی تبدیل می‌کند که هنگام مکالمه به کارتان می‌آیند.

درخواست مشاوره رایگان

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *